باران
باران
خانه | آرشيو | ايميل

baran

درباره :
پروفایل مدیر :baran

نوشته هاي پيشين
لينکدوني
روزگار بارانی
نوشته های من *فريبا*
تفاوت
راز شقايق
علاف دات کام *وفا*
شبهای بارانی *يه عاشق*
دل نوشته ها
کوچه بن بست
بارون پاييزی *شيما*
نغمه
مردی از جنس احساس
تلخ و شيرين *توتيا*
عطر بخار چای تازه
رز سوخته *رز*
ماه و ستاره
گفته های از نگفته ها...
زير درخت آرزو *سعیده*
رز وحشی *نسرین*
donyayeakkasi
کتابخانه ی عجيب *سبا جون*
ابر..قطره..باران
سکوت شب
فرياد عشق *نازنين*
همراز
apologroup
خورشید تیسفون
خلاء
قاب لحظه ها
همدردی
ماورا
مرد بارانی
آوازهای خاموش *زمزمه*
برگ *فرزانه عليزاده*
سرزمين عشق
didiran
دوستی
نيلوفر آبی
خواب و رويا
دهکده ی عشق
دفتر عشق
لينکی باکس
دختر شبای پاييز
مداد رنگي *نرگس*
گل بارون زده *سحر*
ترانه ها
عشق های زيرزمينی
آشنايی با هنرهای تزئينی
روانشناسی هيپنوتيزم
تنهايی
دختر پاييزی *ندا*
گوهر ياران *مهکامه *
اتاق آبی
بوکس
مجازات
تنهاترین تنها
آگهي رايگان - نيازمنديها
شعر...دنیای سبز من... ×افسانه×
×اشعار عاشقانه علی×
×عاشقانه های باران×
(مرد آشوب) حسن رفعت پناه
خاکستر تنهایی
سلام بر زندگی
بی شعله میسوزم
رازهای هستی
موضوعات وبلاگ
پشتيباني

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
Persianblog.ir
Online Template Builder
گاهی وقتا فعل خواستن هم کاری از پیش نمی بره .... چون قاعده کار غلطه.

چندین سال پیش جایی نوشتم می‌خواهم پی خانه‌ام را به کمک بنایی زبر دست و نیک سیرت بنا کنم.

می‌خواستم خشت خانه‌ام معرفت، ملاتش انسانیت و گذشت، سقفش به بلندای روحی آزاد و دیوارهایش به شفافیت قلبی مهربان و پر عطوفت باشد.

اما امروز میهمان روزگاری شدم که زمانی پیش ارقام را برایم جابه جا کرد. قلبم را به اشتباه به کسی بخشیدم که قلبی برای بخشیدن نداشت، جسمم را به کسی هدیه کردم که جسمش پاک نبود و روحم را با روح کسی یکی کردم که روح بزرگ و آزادی نداشت.

امروز دیگر قلبی ندارم، که اگر هم داشته باشم، به یغما رفته است. یقیناً اگر جایی نباشد، خانه‌ای هم هیچگاه بنا نخواهد شد، حتی اگه فعلش خواستن باشد.

 

_______________________________________________________________ 

پ.ن.1. آرزوها گاهاً چه زود لباس حسرت بر تن می‌کنند.

پ.ن.2. زندگی مثل حبابی است که اگر مراقب تیرهای غیب نباشیم به یغما خواهیم دادش.

پ.ن.3. شاید اکثر ما آدمها عروسک گردانهای خوبی نباشیم ولی مطمئناً عروسکهای خوبی خواهیم شد.

پ.ن.4. مرا به خاطر می‌آوری گمان نمی‌کنم چه زمانی که برایت آشنا بودم و چه اینک که برایت غریبه شده‌ام مرا به خاطر سپرده باشی و یا حتی به اندازهء سر سوزنی شناخته باشی. (ولی من تورا خوب به خاطر سپرده‌ام و خوب در جایی خاطراتت را حک کرده‌ام).

پ.ن.5. حسرتها زندگی را می‌سازند آرزوها زیبایش می‌کنند و زیاده‌خواهیهای خودخواهانه تلخ و زشت و سیاهش می‌کنند.

 

(سه‌شنبه ساعت 21:45)


[ تگ ها : ]
+
نامهربانی شاید شده امنیت جان و دلم.

می‌دانم، دنیایت سکه‌ایست دو رو

چه کنم

دنیایم، ساده و پرخطاست

رنگ رخسار توسرخی از شرم و حیا ندارد

سرخی روی من از شرم بی حیایست

از کرده‌های پلیدی و سیاهیست

از تکررهای، خواسته‌های شهوانیست

لذتش شده به کامروایی دل شما

و خیزش گناهانش برای مانند منهاست

 ____________________________________________________

پ.ن.1. دستهایم را به میهمانی هیچ دستی دیگر نخواهم برد.

پ.ن.2. تنها خطایم گویی مرا اینچنین نامهربان کرد و شاید امنیت داد.

پ.ن.3. شده‌ام تشنه‌ای که تشنگی سایرین سیرابم می‌کند.


[ تگ ها : ]
+
زندگی ...

زندگی مثل جاده‌ای پر پیچ و خمی هستش که تویه هر پیچش ممکن شخص جدیدی وارد زندگی آدم بشه (مونث و مذکر بودنش اصلا مهم نیست)، ممکن همیشگی و ماندگار باشن یا رهگذری باشن همپا تا پیچ بعدی. هر کدوم از اینها می تونن تاثیرات مثبت و منفی زیادی تویه زندگی ما بزارن می تونن چالشها و سختیهای راه رو واسه ما زیاد و یا کم کنن. و هیچ وقت هیچ کدومشون فراموش نمی‌شن شاید با گذر زمان و غبار آلود شدن کمرنگ بشن ولی با قرار گرفتن تو شرایط و مکانهای مشابه خاطرات گذشته زنده می شن و می تونن باعث انرژی مضاعف یا افسردگی شدید بشن. نوع آدمها مهم نیست مهم تاثیرات اونهاست خوبیها و بدیها، دروغها و صداقتها، دوست داشتنها و ... و بدترین حالتش اینکه همه اینها رو تویه یه نفر پیدا کنی اون موقع هستش که هیچ وقت زنده شدن خاطراتش به آدم لذت نمی‌ده و باعث تسکین و آرامش نمی شه ....

________________________________________________________________

پ.ن.1. تا زنده‌ام زندگی می‌کنم ولی به خاطر زندگی زنده نیستم

پ.ن.2. زیر خاک باارزشترین نگین زندگیمو دارم که هیچ وقت روی زمین لنگشو نداشته و ندارم.

پ.ن.3. هرکس من رو بخواد و فکر کن من رو بدست آورده یقین بدونه همون لحظه من رو از دست داده.


[ تگ ها : ]
+
ای کاش می تونستم ...

دوستیها با یه سلام شروع می شن، چقدر قشنگ و دلنشین ادامه دار و طولانی می شن، از وفا دم می زنیم، از مهربونیها حرف می زنیم، بین تموم جمله ها، جمله دوست دارم رو جا می زنیم، اما یه روز می آید چشمامونو باز می کنیم، اونوقته که ما می بینم، اونی که از وفا دم می زده، از دوست دارمها برات فریاد می زده، تویه دامن کس دیگه پنبه ها شو تن تن می زنه، با بودن یه یار، هنوز داره مخ می زنه، این انصاف، عدالت، دوست داشتن؟؟؟ تو رو خدا شما بگید کجای اینکارا قشنگ و با احساس؟؟؟

دلم می خواست شهری بسازم اون دورا، کنار اون رودخونه ها ، پشت درختای صنوبر، شهری که عشق برکتش باشه دوست داشتن نون سفرش و وفا عطر خونه هاش و صداقت کلام آدماش .....

ولی افسوس که من به تنهایی نمی تونم همچین شهری با این عظمت بنا کنم

 


[ تگ ها : ]
+
کاش حرمت چشام رو لااقل نگه داشته بودی ...

یادم یه روزی کسی می گفت عاشق چشمام نگاهم رو دوست داره، هرچند خودم رو درونم رو وجودم رو دوست نداشت، می دونم که دوست نداشت ولی ای کاش حرمت همون چشا رو با برق نگاه رو نگه می داشت، کاش واسه چیزی که دوست داشت ارزش قایل شده بود...

تا الان روح همون چشا خط خطی نبود و یا اینکه قلبش ترک نخورده بود.

بدتر از همه اینکه همون چشا غمی رو غمهای قبلیش نشسته بود.

کاش حرمت چشامو نگه داشته بودی .... کاش .....

(نمی دونم شاید اصلا چشام رو هم مثل خودم دوست نداشت)


[ تگ ها : ]
+
فکر می کردم همه دنیاها مثل دنیای خودم صاف و صادق اند ...

دنیایم صاف و پاک و زلال بود، آمدی قدم به دنیای بی ریا و تنهایم گذاری، به دنیایی که همه را چون خود بی آلایش می دیدم و می پنداشتم. غافل از اینکه خارج از دنیای من، دنیا ها پر از دروغ و دورویی و نامردی است.

جملات و کلماتی که روح و قلبم را هر بار بی هیچ عبایی خراش می داد و زخمی می کرد، دنیای خالی و پر احساسم بدل به دنیایی پر و بی احساس شد، ولی خوب می دانم این بار در هر بازی من بازنده نخواهم بود ...

_________________________________________________________________ 

پ.ن.1. هیچگاه فکر می کنیم برای رسیدن به اهداف خود با دیگران چه می کنیم ؟؟؟

پ.ن.2. فکر می کنید بتوانیم کسی را که آزار می دهیم یا داده ایم برای همیشه در جایی حفظش کنیم و فراموش نکنیم ؟؟؟

پ.ن.3. از پریشب تا دیشب حالم خیلی بد بود اصلا فکر نمی کردم یه روزی اینقدر از لحاظ جسمی ضعیف بشم پس هر چیز و اتفاقی برای هرکس امکان داره هر چقدر هم که قوی باشه.

(دنیا خیلی کوچیک دقیقا به کوچیکی کتاب فارسی و ریاضی کلاس اول که با تمام کوچیکش یه دنیای ناشناخته هستش) پس بد نیست یه چیزها و یه کسانی رو به خاطر بسپاریم تا تو گردش ایام و مکررات بدونیم چرا اینطوری شد.

راستی یه کمک نویسنده شدم واسه یه وبلاگ اگه دوست داشتید به اونجا هم سر بزنید.

http://donyadonyaenamardiye.blogfa.com


[ تگ ها : ]
+
یه اتفاق شاید برای کسی خوشایند باشه ولی برای دیگری می تونه درد آور باشه.

امروز می نویسم ولی در واقع این نوشته برای فرداست

تاریخی که با آمدن و رفتنش، خیلی وقتا، تویه تکرار سالها چیزهایی رو یاد آوری می کنه که شاید نشانگر اشتباهات غیر قابل جبران باشن و وقتی غرق تویه اتفاقات می شی به جای آرامش شاید آزار دهنده باشه و برخی وقتها مثل یه خط ممتد و سیاه که تو کل صفحه زندگی کشیده بشه …

_____________________________________________________________ 

پ.ن.1. هیچ وقت نفهمیدم چرا آدما یه کارهایی می کنن که اصلا ارزشمند نیست و هیچ دلیل منطقی و قانع کننده‌ای

نداره.

پ.ن.2. دنیای آدما با هم متفاوت نیست در اصل تفکرات و اهداف و ارزش دادنهای آدمها با هم متفاوت هستش.

 

(چهارشنبه 14/05/88 ساعت 13:25)


[ تگ ها : ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!