به نام او که نامش آرامم می کند و بودنش، احساسش، بودنم را محکم می کند به نام اویی که دستهایم، قلبم حتی ذهن و زندگیم بدون او خالی و بی معناست.
شکر وجودت را که هستی، دوستم داری، شکر که هیچگاه فراموشم نکردی و برای اثبات دوست داشتن بنده حقیر و گنهکارات به سادگی و روانی جویبار وجودت را معنا کردی.
قلبم از ثانیه ها می گیرد از تبش لحظه ها می هراسد و از گذر ایام غبار می سازد ای کاشها تمام زندگی ام را به درد می آورد، چراهایش قلبم را می فشارد و بی جواب ماندن چشمهایم را می نوازد.
خدایا دستهایم را رها نکن، دستهایم بدون گرمای دستت بی ارزشند، خدایا وجودم را دردهایم را مرحم نه که سرتاپا درد ند و آه
خدایا شکستم ، خرد شدم، .....
بیا و هرگز قلبم را با نام بندگانت رنگ مده که رنگی زود گذرند و دروغ، خدایا کذبها و کذابها را از من دور کن، نادانیهایم را کم و داناییهایم را بیافزا، خدایا تنهاتر از این رهایم نکن، خدایا دیگر هیچ بنده ای را با من همراه مکن که همراهی هیچکس را دوست ندارم.
خوب بودن در ذهنها بندگانت حماقت و وفاداری خریت و صداقت سادگی معنا دارد دوست ندارم با چنین کسانی همپا و همراه و همسفر، ... شوم .
خدایا رهایم نکن، تنهایم مگذار، حقیرم نکن، خدایا به من بیاموز همچنان دوست بدارم بندگانت را حتی با بدیهایی که غیرقابل تحملند خدایا به من بیاموز خوب باشم و خوب بمانم حتی اگر درد بکشم، خدایا به من بیاموز با تمام تنهایم محکم و استوار باشم و مشکنم ....
خدایا کمکم کن بعد از این سالم زندگی کنم سالم بمانم و دشمنانم را نیز بتوانم دوست بدارم ...
دوستتر دارم که رنگ نارنجی بر تمام زندگیم بریزم . کمک کن مرا تنها، زیباتر زندگی کنم با تمام دردهایش، بهتر بشنوم با تمام آزارش و بهتر ببینم با تمام گستاخیش.
خدا جوووووووووووووووووووووونم دووووووووووووووووووووووستت دارم یادم بده و کمکم کن بیشتر دوستت داشته باشم.
زندگیم رو با تمام پیچ و تاباش با تمام کم و کسرهاش و با تمام شادیها و غمهاش به دستهای توانایی خودت می سپرم.
واسه همه چی نوکرتم، شکر واسه همه چی، بیشتر واسه اینکه تو هنوز دوستم داری.
[ تگ ها : ]
+ نوشته شده در ساعت ۱:٤٢ ب.ظ توسط baran
کاش آدم یه رفیق یه دوست داشته باشه که بتونه باهاش راحت باشه راحت راحت ...
[ تگ ها : ]
+ نوشته شده در ساعت ٩:۱۸ ق.ظ توسط baran
[ تگ ها : ]
+ نوشته شده در ساعت ۱۱:۳٢ ق.ظ توسط baran
صبح روزی ، پشت در می آید و من نیستم
قصه دنیا به سر می آید و من نیستم
یک نفر دلواپسم این پا و آن پا می کند
کاری از من بلکه بر می آید ومن نیستم
خواب و بیداری خدایا بازهم سر می رسد
نامه هایم از سفر می آید و من نیستم
هرچه می رفتم به نبش کوچه او دیگر نبود
روزی آخر یک نفر می آید و من نیستم
در خیابان در اتاقم روی کاغذ پشت میز
شعر تازه آنقدر می آید و من نیستم
بعد ها اطراف جای شب نشینی های من
بوی عشق تازه تر می آید ومن نیستم
بعد ها وقتی که تنها خاطراتم مانده است
عشق روزی رهگذر می آید ومن نیستم
__________________________________________________________
پ.ن.١. سکوت نهایت اعتراض ولی اگه آخر سکوت فریاد نشه تنها کسی که ضرر می کنه سکوت بی صداست.
پ.ن.٢. خیلی خوب نیستم ولی می گم عالی هستم اونقدر خوبم که بالاخره یه روز به خوبی همین که می گم می شم مطمینم.
پ.ن.٣. می شه خیلی ها خط زد با وجود اینکه آخر دوست داشتنی هستن مثل مشقهای دوران کودکی که با هزار جور مشقت می نوشتیم و بعد معلم خیلی راحت یا خطشون می زد یا پاره می کردشون.
پ.ن.۴. بعضی وقتا فکر می کنم دنیام عوض شده ولی وقتی خیلی تو خودم کنکاش می کنم می بینم نه بابا همون ... که بودم هستم.
(یکشنبه ساعت ١٠:٢۴)
[ تگ ها : ]
+ نوشته شده در ساعت ۱٠:٢٤ ق.ظ توسط baran
چندین سال پیش جایی نوشتم میخواهم پی خانهام را به کمک بنایی زبر دست و نیک سیرت بنا کنم.
میخواستم خشت خانهام معرفت، ملاتش انسانیت و گذشت، سقفش به بلندای روحی آزاد و دیوارهایش به شفافیت قلبی مهربان و پر عطوفت باشد.
اما امروز میهمان روزگاری شدم که زمانی پیش ارقام را برایم جابه جا کرد. قلبم را به اشتباه به کسی بخشیدم که قلبی برای بخشیدن نداشت، جسمم را به کسی هدیه کردم که جسمش پاک نبود و روحم را با روح کسی یکی کردم که روح بزرگ و آزادی نداشت.
امروز دیگر قلبی ندارم، که اگر هم داشته باشم، به یغما رفته است. یقیناً اگر جایی نباشد، خانهای هم هیچگاه بنا نخواهد شد، حتی اگه فعلش خواستن باشد.
_______________________________________________________________
پ.ن.1. آرزوها گاهاً چه زود لباس حسرت بر تن میکنند.
پ.ن.2. زندگی مثل حبابی است که اگر مراقب تیرهای غیب نباشیم به یغما خواهیم دادش.
پ.ن.3. شاید اکثر ما آدمها عروسک گردانهای خوبی نباشیم ولی مطمئناً عروسکهای خوبی خواهیم شد.
پ.ن.4. مرا به خاطر میآوری گمان نمیکنم چه زمانی که برایت آشنا بودم و چه اینک که برایت غریبه شدهام مرا به خاطر سپرده باشی و یا حتی به اندازهء سر سوزنی شناخته باشی. (ولی من تورا خوب به خاطر سپردهام و خوب در جایی خاطراتت را حک کردهام).
پ.ن.5. حسرتها زندگی را میسازند آرزوها زیبایش میکنند و زیادهخواهیهای خودخواهانه تلخ و زشت و سیاهش میکنند.
(سهشنبه ساعت 21:45)
[ تگ ها : ]
+ نوشته شده در ساعت ۱٠:٠٠ ب.ظ توسط baran
میدانم، دنیایت سکهایست دو رو
چه کنم
دنیایم، ساده و پرخطاست
رنگ رخسار توسرخی از شرم و حیا ندارد
سرخی روی من از شرم بی حیایست
از کردههای پلیدی و سیاهیست
از تکررهای، خواستههای شهوانیست
لذتش شده به کامروایی دل شما
و خیزش گناهانش برای مانند منهاست
____________________________________________________
پ.ن.1. دستهایم را به میهمانی هیچ دستی دیگر نخواهم برد.
پ.ن.2. تنها خطایم گویی مرا اینچنین نامهربان کرد و شاید امنیت داد.
پ.ن.3. شدهام تشنهای که تشنگی سایرین سیرابم میکند.
[ تگ ها : ]
+ نوشته شده در ساعت ۸:۳۳ ق.ظ توسط baran
زندگی مثل جادهای پر پیچ و خمی هستش که تویه هر پیچش ممکن شخص جدیدی وارد زندگی آدم بشه (مونث و مذکر بودنش اصلا مهم نیست)، ممکن همیشگی و ماندگار باشن یا رهگذری باشن همپا تا پیچ بعدی. هر کدوم از اینها می تونن تاثیرات مثبت و منفی زیادی تویه زندگی ما بزارن می تونن چالشها و سختیهای راه رو واسه ما زیاد و یا کم کنن. و هیچ وقت هیچ کدومشون فراموش نمیشن شاید با گذر زمان و غبار آلود شدن کمرنگ بشن ولی با قرار گرفتن تو شرایط و مکانهای مشابه خاطرات گذشته زنده می شن و می تونن باعث انرژی مضاعف یا افسردگی شدید بشن. نوع آدمها مهم نیست مهم تاثیرات اونهاست خوبیها و بدیها، دروغها و صداقتها، دوست داشتنها و ... و بدترین حالتش اینکه همه اینها رو تویه یه نفر پیدا کنی اون موقع هستش که هیچ وقت زنده شدن خاطراتش به آدم لذت نمیده و باعث تسکین و آرامش نمی شه ....
________________________________________________________________
پ.ن.1. تا زندهام زندگی میکنم ولی به خاطر زندگی زنده نیستم
پ.ن.2. زیر خاک باارزشترین نگین زندگیمو دارم که هیچ وقت روی زمین لنگشو نداشته و ندارم.
پ.ن.3. هرکس من رو بخواد و فکر کن من رو بدست آورده یقین بدونه همون لحظه من رو از دست داده.
[ تگ ها : ]
+ نوشته شده در ساعت ٩:٥٠ ب.ظ توسط baran
